گذشت یک هفته از سقوط قندوز و بیخیالی حکومت
لحظاتی پیش در یکی از رسانه ها فریاد و ناله تعدادی از مردمان قندوز را می شنیدم که به حکومت مرکزی می گفتند بخاطر خدا به داد ما برسید، بعد از سقوط ولسوالی قلعه زال به عقیده من اکنون قندوز باز هم آبستن حوادث خونین دیگری را انتظار دارد. شايد دروغ نباشد که بگویيم، یکبار دیگر قندوز درگير بحران فراگیر خواهد شد.

سربازانی که در محاصره اند از نبود مهمات و آب و نان شکایت دارند در حالی که جنایتکاران در تندور گرم نان خود را می پزند.
پس از قندز، فارياب در برابر طالبان آسيب پذيرتر خواهد بود. به نقل از یک شاهد عینی ذریعه تیلفون که برایم گفته است: ساعات زیادی از ولسوالی های علی آباد و ارچی، قسمت قابل ملاحظه ولسوالی خان آباد و خاصتا منطقه آقتاش، قسما ولسوالی قلعه زال، بطور مکمل اطراف شهر قندوز و خاصتا مناطق و قريه های گورتپه، عسقلان، آلچين و حومه آن، زرخريد، کنم، قچی و خزانی و قسمتی از قريه زاخيل، دشت آبدان و نقاط دیگر به دست دشمن است.
در شاهراه قندوز – بغلان آرامش خاطری برای مسافران وجود ندارد و رفت و آمدها متوقف شده است. با در نظر داشت این تشویش که یکبار دیگر قندوز سقوط خواهد کرد.
با آن هم طوری معلوم مي شود که جانب ديگر"دولت و حاميان شان" را اين قضايا از جا تکان نمی دهد و اگر از جا هم تکان دهد به اصطلاح بدو بدو زياد است اما نتيجه هیچ همه مصروف اند، مشکل بجای خود باقیست. به باور من، سرعت تحولات و خرابی وضع وجهه مشترک تحول دراماتيک اوضاع را بين حال و گذشته معينی که طالبان را در قندوز مسلط ساخته بود، می سازد.
زيرا تدابير و اجراآت متقابل عليه روند رشد طالبان در قندوز بيشتر شباهت به بازی های کوچک سناريوی يک بازی بزرگتری دارد. منتها با تغیير کمی و کيفی حضور و آرايش نيروها.
بدون شک طالبان هواداران طبعی شان را دارند، اما انديشه فردا و بی سرنوشتی، روان عمومی را سخت می آزارد و شک و شبهات همه را فرا گرفته است. برایم منحیث یک شهروند این سرزمین خیلی درد آور است که تقریبا از سقوط ولسوالی قلعه زال و محاطره قندز یک هفته می گذرد. فکر می شود که حاکميتی در کشور وجود ندارد و خلای عميق قدرت به مشاهده می رسد.
زيرا همه، از پادشاه تا گدا در فکر خودکامگی ها و تصرف قدرت در همه امور اند. کشمکش های قدرت در رهبری نظام زمينه را برای گسترش نفوذ طالبان مساعد ساخته است.
مشکل دیگر از چند روز بدینسو این است که علاوه بر طالبان متعهد، حالا در قندز عده زيادی تفنگدار کارت طالبانی به گردن آويخته و از نام آنها برای دستيابی به آنچه که از دست داده اند، ميل می نمايند. باز هم سلاح وسيله معيشت گروه بزرگ جوانان بيکار محلات گرديده است. متاسفانه به آنانی که در لجام گسيختگی بزرگ و تربيت شده بودند و فضای نسبتا صلح آميز چند سال اخير خفه و دلتنگ کننده بود، اکنون در وضع و لجام گسيختگی جامعه ميدان خيز و جست مهيا گرديده است.
فرق نمی کند که آنها را به چه نام ياد می کنند؟ مهم اين است که ميدان خودکامگی هموار باشد.
علاوه بر اينکه برخی افراد مسلح مصروف ماهیگيری از آب گل آلود موجود اند، در قندز و حوادث آن نمی توان بقايای حاکميت طالبان و حسرت برندگان آن دوران طلایی شان را ناديده گرفت. به هيچ وجه نمی توان حدس زد که در اين تلاطم بقايای قوماندانان محلی وابسته به حاکميت قبلی طالبان فعال نباشند و از گرايش های مختلف منطقوی، محلی و ملی در اين پروسه استفاده نبرند.
طوری وانمود می شود که بلاخره آن مهره های مرموزی که با استفاده از صلاح ديد و عاطفه دولت به منظور به ميان آمدن تفاهم ملی و ختم جنگ و يا هر عنوان ديگری دوباره به وطن و از جمله قندز آمده بودند، قادر شدند و يا کمک شدند تا قادر شوند که از زير ريش همه خر سوار بگذرند و تشکيلات طالبانی شان را دوباره سازی و احداث کنند.
معلوم می شود که در ارگان های کشفی و اوپراتيفی اطلاعات منظم و پروژه های اوپراتيفی وجود ندارد و يا به اطلاعات و طرح های آنها که متاسفانه خود به نسبت امکانات محدود قادر به تطبيق آن نيستند، ارزش داده نمی شود؟
احمد سعیدی
هیچ نظری موجود نیست: